مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
در تاب رفت گرچه از آن زهر بیامان تشتی طلب نکرد که ریزد جگر در آن شـیـخ الائـمه سـاکـت و آرام و بیصـدا در کـنج خانه چشم فـرو بست از جهان غربت بـبـین از آنهـمه شیعه یکی نبود بـاشـد کـنـار بــسـتــر آقـای شـیـعــیــان داغ مـدیـنه بر جگـرش بود جان سـپرد داغ مـدیـنـه چـیـست همان مـادر جوان پس کوچههای شهر دلش را شکسته بود دیوارهای کوچه همه بود روضهخـوان شهر مدیـنه شهـر زمین خـوردهها شده این است روضهای که شرر میزند به جان هـفـتـاد سال گـرچـه به مـادر گـریـسـته هـفـتـاد سـال سـوخـتـه از آن قـد کـمان اما نـدیـده مـادر خود را به روی خاک هـرگـز نـدیـده ضـربـۀ سـیـلی ناگـهـان پـایی به روی چـادر مـادر نـدیـده است او را ندیده زخمی و مجـروح و ناتوان هـرگـز نـدیـده در وسـط گـیـر و دارهـا یاس شکـستهای که شود رنگ ارغوان فرق است بین آنکه غمی را شنیده است با آنکه دیده است خودش را در آن میان |